که با تو جشن بگیرم دوباره سوختنم را

تو را قدم زدن و با تو هم سفر شدنم را

 

فرا گرفته در این شوره زار ، از نفس تو

نسیم و برگ گل وعطر قاصدک بدنم را

 

تو تنگ آبی و من ماهی ام که در تب و تابم

که دوست دارم از این گونه دست و پا زدنم را

 

مخواه آمده باشی و از تو شعر مگویم

مخواه باشی و من بسته تر کنم دهنم را

 

تو مثل وسوسه عریانی ونقاب نداری

ببین به سوی تو بی اختیار آمدنم را

 

امید نیست ببوسم تو را و زنده بمانم

به یاد داشته باشم بیاورم کفنم را