سلام

 ساعاتی پیش ، یکی دیگر از جلسات خانگی ما به پایان رسید .

 فقط عرض می کنم که خوش گذشت و لذت بخش بود .

هم شعرهای قوی

 هم شعر های ضعیف ! 

 هم تقابلات شدید نظریات ادبی

 و هم ملاقات ِ دوستان ... دوستانی که بعضا ً برای اولین بار همدیگر را می دیدند

همه و همه لذت بخش بود.

جمعا ً پانزده نفر زن ومرد ... از جوان سرباز تا پیرمرد قرین هفتاد سال در

 قالب های مختلف خواندند وشنیدند.

 مهمانان ما از شاهین شهر

هم چنین ویلا شهر و حاجی آباد ( که از توابع نجف آباد هستند )

 و از  اصفهان و کاشان تشریف فرما شده بودند و منتظر دوستان سایر شهرستان ها

 در جلسات آتی نیز هستم ...

علی الخصوص که استاد بهمن رافعی قول شرکت در جلسه ی آتی را به بنده داده اند .

تشکر ویژه از آقایان :

 محمد مستقیمی ( راهی )

 عطا منصوری

و سیروس شجاعی فر ( منشط اهوازی )

 

 

 عرض دیگری نیست جز غزل :

 

 

یک عمر سرگرمیم با نازک خیالی ها

 فصل سراب است و هجوم خشک سالی ها

از آب ها محروم ، در مرداب ها محصور

بی چاره ما ، بی چاره تر شاید شمالی ها

در خود گره خوردیم وانگشتی هزاران بار

 بیرون ما را نقش زد مانند قالی ها

هر روز ِ ما را بهتر از دیروز می خواهد

 با وعده ها با نقشه ها با ماست مالی ها

ایام را با سعد ونحس دیگری دیدیم

تقویم ها خالی است از فرخنده فالی ها

فرصت بده شعری بخوانم بعد راهی شو

بغضم فرو شد عقده شد از بی مجالی ها

شب ساعت ِ ده کوچه از آژیر ِ غربت پُر

وقتی مرا جا می گذارند آشغالی ها

 

 تابستان نود