وقت آن است که پیراهنی از من به تنت ...

داغی از آن چه ندارد بدنم بر بدنت ...


بر لطیف ِ سر و گوش تو نوازش هایی

که پس از سلطه ی لب های کسی بر دهنت ...


باز کن سینه و فریاد بکش آزادی

بسته کت چفت در آرام ، پس از آمدنت


جشنی از خنده به پا کن که بگریم تا مرگ

جشنی از سوختن و سوختن و سوختنت


کفنم دست و سر و سینه و اندام تو است

پاره های غزلم ، دفتر شعرم ، کفنت


دست در دست منی ، مست منی ، دست مکش !

مرد تو منتظر معجزه ی زن شدنت ...