یک زوزه ی بلند کشید وجسور شد                     از حیطه ی قلمرو هر روز  دور شد

زل زد به ظلمتی که مهیای شعله بود                   جز شب برای دیدن هر چیز کور شد

حس کرد خون سمی رگ های خویش را               حس کرد قلب سرد سیاهش تنور شد

از درک وفهم وهرچه از این دست طفره رفت    قدرت گرفت ، گرچه کمی بی شعور شد

آزاد بود ومزه ی آزادگی چشید                           جرأت گرفت وعاشق دنیای نور شد





توجه کنید !

از دوستانی که وقت کافی ندارن ومطابق شرایطشون وبا عجله جمله ای می نویسن

 تشکر می کنم ودستشونو می بوسم.

لکن به دوستانی نیاز دارم که واقعا ً زیرجلد یه  شعر میرن .

کسانی که ریزه کاری ها ی حرفه ای وحسی کارو  بفهمن وگوشزد کنن و عیب ها 

و آفت هایی که در شأن کارای من نیست رو بهم بگن تا پیشرفت کنم .

ممکنه دیر به دیر روی بلاگ شما بیام اما حتما ً با کسی که تعامل کنه تعامل می کنم.

 






 

 

 

سلام

 قصد دارم رویه ای تازه روی شبکه داشته باشم به این صورت :

از دوستانی که وقت کافی ندارن ومطابق شرایطشون وبا عجله جمله ای می نویسن

 تشکر می کنم .

همین قدر که تشریف میارن وچیزی میگن دستشونو می بوسم. 

 چون می دونم متوسط توقف ومطالعه ی کاربران ِ شبکه  روی یه بلاگ ، طبق آمار،

 فقط 8 ثانیه است !

اما از دوستانی که این پیام براشون اومده انتظار دارم وقتی روی وبلاگ فوران اومدن ،

 به صورت آنلان ، اقدام به خوانش شعر واظهار نظر نکنن . بلکه اونو ذخیره کنن و

 وقتی دیس کانکت هستن با فراغ بال وآرامش دقیقا ً وآگاهانه اونو نقد کنن ودر کامنتای

فوران کپی پست کنن.

دقیقا ً انگاری که در یک انجمن ادبی نشسته باشیم با وقت کافی برای گفت وگو.

 این انتظاریه که من از تعداد قلیلی از مخاطبان وبلاگ فوران دارم ...

همونایی که این پیام براشون اومده .

شرایط شغلی من اجازه ی حضور در جلسات رو به من نمیده واین در حالیه که به

 دوستانی نیاز دارم که واقعا ً زیرجلد یه  شعر میرن . کسانی که ریزه کاری ها ی

حرفه ای غزلو بفهمن وگوشزد کنن و عیب ها و آفت هایی که در شأن کارای

 من نیست رو بهم بگن تا پیشرفت کنم .

ممکنه دیر به دیر روی بلاگ شما بیام اما حتما ً با کسی که تعامل کنه تعامل می کنم.

 

آخرین کارم :

 

من وغم وغزل وعشق وهم کلاسی ها               من و رفوزه وتجدید و آس وپاسی ها

هنوز رد ّ تو را گم نکرده ام اما                        همیشه ذله ام از دست بی حواسی ها

تو آزموده ی توفان شور و شوق منی                      من آزموده ی دریای ناسپاسی ها

به بزدلانه ترین شیوه پوست پوشیدی                     فراری از تب عریان بی لباسی ها

دوباره عاشق رودابه و منیژه شدم                      خراب جرأت احساس آن حماسی ها