از داغ ها سروده و خون شقایق است
می جوشد و عصاره ی رنج خلایق است
این جرعه جرعه خون دل توست ریخته
یا قطره قطره جوهر ثبت حقایق است؟!
جمعی امید مرگ تو دارند و دل خوش اند
جمعی یتیم گشته و در بغض ، خامش اند
در این میان وقایع مسموم و مهلکی
از کوزه ی فریب زمان در تراوش اند
آن خاطرات تلخ ترین برهه ی زمان
آن حادثات سرزده از خشم بی امان
در پیش و مرگ ، در پی اش آرام و با وقار
ما سوی سوگ واری مسجد دوان دوان
گاهی به مرد حادثه تمثیل می شود
گاهی به بحر عاطفه تبدیل می شود
با دوستان ، برادر مظلوم و یک دل است
آن قدر بی گناه که هابیل می شود
ای ماه ِمات مانده به چاهی که سوخته
ای چاه الکن ِ به فلک چشم دوخته
دنیای ما امانت سنگین به دوش داشت
دنیای ما شرافت خود را فروخته
دوستان سلام