سلام
اول :
جلسه ی شعر خانگی جمعه ی هفته ی پیش رو ۲۳تیر ساعت ۵تا۸ منزل من.
علاقه مندان حضور تماس بگیرند.
دوم :
صبح امروز ، جمعه ، شانزدهم تير ماه ، در انجمن صائب اصفهان كه انجمن
مسن ترهاي اين شهر است حضور داشتم .
سواي جذابيت هاي خاص اين جلسه ، حضور اتفاقي و شعرخواني و بحث ونقد يكي
از غزل سراهاي خوش قريحه ي كشور را درك كردم كه چندسالي است از نظرها
پنهان شده و با سرطان دست و پنجه نرم مي كند .
اين غنيمتي بود و آرزوي سلامتي براي ايشان دارم ... خسرو احتشامي هونه گاني !
متاسفم که فضای پررونق کنگره های دولتی از حضور مؤثر امثال ایشان بی بهره است
و فراموش نمی کنم همایش فصلی شعر را در سال 78 که ایشان مجری بود
و حسن کسایی حضور داشت و قیصر امین پور و حسین منزوی هم در سالن اجتماعات
هتل عباسی اصفهان شعر خواندند. باقی اکابر هم نیز ...
سوم :
بنا بر اين است در ميانه ي ماه مبارك رمضان يعني در تاريخ پنج شنبه دوازدهم مرداد ماه
از ساعت پنج تاعصر، يك شب شعر منطقه اي در شاهين شهر برگزار شود.
منظور از منطقه ، شاهين شهر و اطراف در نظر گرفته شده .
موضوع برنامه اتنظار و مهلت ارسال آثار تا آخر تيرماه است البته با اندك
جايزه ي نقدي نيز براي نفرات برتر !
شعر هاي خود را به كامنت هاي خصوصي همين وبلاگ يا به نشاني زير ارسال كنيد .
دبيرخانه 5273355-0312 شاهين شهر،خ فردوسي، فرعي سوم غربي، مهدقرآن كريم
تلفن مدير وبلاگ ، مرتضي پارسا 09133702979
موقع ارسال اثر اين اطلاعات را بنويسيد :
تاريخ
نام و شهرت
نام پدر
تاريخ تولد
مدرك تحصيلي با ذكر رشته و دانشگاه
تلفن
نشاني
سوابق هنري
متقاضي شركت در رشته ي
آيا قبلا ً در اين رشته آموزش ديده ايد؟
آيا مايل به عضويت در بنياد فرهنگي حضرت مهدي هستيد؟
اين شب شعر قسمتي از ( جشنواره ي فرهنگي هنري انتظار ) مي باشد كه در
زمينه هاي هنري زير جذب اثرمي كند و قرار است از سال آينده در جغرافيايي
وسيع تر و شايد هم به صورت سراسري برگزار گردد :
شعر، عكاسي، موسيقي، سرود، نقاشي، گرافيك، وبلاگ نويسي، خوش نويسي،مقاله
چهارم :
قطعه قالبي است مهجور و تقريبا ً فراموش شده ، اما من دوستش دارم ،
قطعه برادر غزل است.اصولا ً من فراموش شده ها را دوست دارم.
اگرچه روشني آيه هاي اندامت اسير ظلمت دستان بي وضوي من است
اگرچه از نفسم صد نسيم مي پوسد از اين تعفن پنهان كه در گلوي من است
مرا به اسم قديم خودم تبسم كن كه انتساب تو اسباب آبروي من است
چگونه دم نزنم از تو اي رفيق؟! كه باز درون آينه ابليس رو به روي من است
عجيب نيست كه با اتهام هر گنهي اشاره ي همه انگشت ها به سوي من است
مرا مبخش ! ولي در شمار عشق بيار كه زخم خوردن و پژمردن آرزوي من است