فوران
ادبی
دوشنبه هجدهم آبان 1388
سلام
اين شعر نسبتا ً قديمي رو عجالتا ً به خواست يكي از مخاطباي ناشناس مي نويسم.
انشاالله به زودي به روز خواهم شد
اي دوست سردم است كتت را به من بده
يك شب تو هم به سردي اين خانه تن بده
چيزي نمانده قالب خود را تهي كنم
حالي به شور يوسف بي پيرهن بده
مانند بيتهاي بدون خودت ، به من
حسي شبيه معجزه ي سوختن بده
روزي هزار بار كتت را بپوش وبعد
روزي هزار بار كتت را به من بده
نوشته شده توسط مرتضی
در 1:5 قبل از ظهر | لینک ثابت
•

