فوران
ادبی
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387
مرد مرموز
سايه ي سرزده ي خسته ي يك مرد وتو مرد مرموز تو را ديد وحذر كرد وتو ...
سه نفر بوديد اما دو نفر ديده شديد مرد مرموز ويك بچه ي ولگرد وتو
بچه آمد كه تو را با نفسش لمس كند خويشتنداري را تاب نياورد وتو
بچگي كردي وبازيچه ي قلبش نشدي عقده گل كرد ازآن حادثه ي سرد وتو
بچه مرموز ترين مرد غزلها شده است با دوتا خاطره از كودكيش : درد وتو
بهار ۸۷
نوشته شده توسط مرتضی
در 10:0 بعد از ظهر | لینک ثابت
•

